آغاز مصادره فدک

1.آغاز مصادره ي فدک

2.هم پيماني 12 نفر

چون خلافت ابوبکر استوار و مستحکم و رسمی شد وبر منبر و جایگاه رسول خدا نشست ، دوازده نفر از مهاجرین و انصار خلافت او را مورد اعتراض و نکوهش قرار دادند. مهاجرین عبارت بودنداز:

خالد بن سعیدبن عاص اموی ، سلمان  فارسی ، ابوذر غفاری ، مقدادبن أسود ، عمّاربن یاسر ،
بُریده اسلمی.

وشش تن انصارهم اینان بودند :

ابوهیثم بن تیّهان ، سهل بن حُنیف ، خُزیمة بن ثابت(معروف به ذو الشّهادتین) ،
اُبیّ بن کعب و ابوایّوب انصاری.

راوی گوید:

هنگامی که ابوبکر بر منبر  شد ، اینان به رایزنی پرداختند . یکی گفت : به خدا سوگند سراغش
می رویم واز منبر رسول خدابه زیر می کشیم .

دیگران گفتند : به خدا سوگند ، اگرچنین کنید جان خود را به خطر انداخته اید در حالی که خداوند
می فرماید:

«لا  تُلقُوا بِأيديکُم إلَی التَّهلُکَةِ»

«خويشتن را با دست خود به هلاکت و تباهی نیندازید.»

پس خدمت امیرالمؤمنین(علیه السلام)برویم وبا حضرتش مشورت کرده نظرش را جویا شویم.

همگی خدمت حضرت علی(علیه السلام)رفته ، عرضه داشتند:

ای امیر المؤمنین ، حقّی را رهاکردی که خود شایسته ترین و سزاوار ترین فرد نسبت به آن بودی ؛ چون ما از رسول خدا شنیدیم که فرمود :

«عَلیٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلیٍّ ، يَميلُ مَعَ الحَقِّ کَيفَ مالَ.»

«علی با حق همراه وحق با علی است ، علی به هر سوکه حق رود می رود.»

اینک تصمیم گرفته ایم به سوی او (ابوبکر) رفته از منبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)به زیرش کشيم . لذا برای رایزنی و نظر خواهی و فرمان شما آمده ایم.

امیر المؤمنین(علیه السلام)فرمود : «اگر چنین کنید  ، جنگ با آنان راآغاز کرده اید ؛ درحالی که نسبت به آنان ، چون سرمۀ چشم و یا نمک در غذا (بسیار اندک ) هستید . این مردمان سخن پیامبرشان راپشت سر انداختند و برخدا دروغ بسته و با این مرد هم پیمان شده اند . من با خانواده ام مشورت کرده ام و همگی سکوت اختیار کرده اند ؛ چون به خوبی از کینه توزی ، دشمنی با خدا و خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله)این جمع آگاه اند .اینان به خون خواهی کشته شدگان دوران جاهلیّت
بر خاسته اند...

ولی نزد آن مرد (ابوبکر) بروید و ازشنیده های خود از پیامبرتان آگاهش کنید . اورا از شبهه  ي در کارش ، بیرون آوریدتا (سخنان شما ) بزرگترین حجّت رویاروی او (در این دنیا ) وکارسازتر در عقوبت (اخروی ) او باشد و با حال سر پیچی از پیامبرش و مخالفت با فرمانش به محضرالهی برسد.»

راوی گوید:

روز جمعه ای بود که این گروه محضر امام(علیه السلام)را ترک کرده وارد مسجد شدند و اطراف منبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)  جای گرفتند . ابوبکرکه از منبر بالا رفت ، یک به یک برخاسته سخنانی در حقّ و فضایل حضرت علی(علیه السلام)و فرموده هایی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)را در این خصوص ، بازگو کردند . نخستین فرد از این مدافعان حریم ولایت علوی ، خالد بن سعید بن عاص بود به دنبال او ، دیگر مهاجرین وسپس انصار به نوبت مطالبی گفتند .

گفته اند :

چون سخنان این افراد به پایان رسید ، ابوبکر همچنان خاموش و درمانده بر منبر ماند و بالاخره پس از سکوتی نه چندان طولانی گفت :  با  وجودی که بهترین شما نیستم ، زمام کارتان رابه دست
گرفتم ، بیعت مرا بشکنید ، بیعت مرا بشکنید !!

عمر نعره کشید : از منبر پایین بیا ؛ فرومایه! اگر از پاسخ به استدلال های قریش در مانده ای ، چگونه خود را در این جایگاه نشانده ای ؟! به خدا سوگند تصمیم گرفتم تو رااز این مقام خلع کنم و
 آن رابه سالم ، غلام ابوحذیفه ، بسپارم .

 پس ابوبکر از منبر پایین آمد ، دست عمر را گرفت و او را  به خانة خود برد

1.آغاز مصادره ي فدک

2.هم پيماني 12 نفر

چون خلافت ابوبکر استوار و مستحکم و رسمی شد وبر منبر و جایگاه رسول خدا نشست ، دوازده نفر از مهاجرین و انصار خلافت او را مورد اعتراض و نکوهش قرار دادند. مهاجرین عبارت بودنداز:

خالد بن سعیدبن عاص اموی ، سلمان  فارسی ، ابوذر غفاری ، مقدادبن أسود ، عمّاربن یاسر ،
بُریده اسلمی.

وشش تن انصارهم اینان بودند :

ابوهیثم بن تیّهان ، سهل بن حُنیف ، خُزیمة بن ثابت(معروف به ذو الشّهادتین) ،
اُبیّ بن کعب و ابوایّوب انصاری.

راوی گوید:

هنگامی که ابوبکر بر منبر  شد ، اینان به رایزنی پرداختند . یکی گفت : به خدا سوگند سراغش
می رویم واز منبر رسول خدابه زیر می کشیم .

دیگران گفتند : به خدا سوگند ، اگرچنین کنید جان خود را به خطر انداخته اید در حالی که خداوند
می فرماید:

«لا  تُلقُوا بِأيديکُم إلَی التَّهلُکَةِ»

«خويشتن را با دست خود به هلاکت و تباهی نیندازید.»

پس خدمت امیرالمؤمنین(علیه السلام)برویم وبا حضرتش مشورت کرده نظرش را جویا شویم.

همگی خدمت حضرت علی(علیه السلام)رفته ، عرضه داشتند:

ای امیر المؤمنین ، حقّی را رهاکردی که خود شایسته ترین و سزاوار ترین فرد نسبت به آن بودی ؛ چون ما از رسول خدا شنیدیم که فرمود :

«عَلیٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلیٍّ ، يَميلُ مَعَ الحَقِّ کَيفَ مالَ.»

«علی با حق همراه وحق با علی است ، علی به هر سوکه حق رود می رود.»

اینک تصمیم گرفته ایم به سوی او (ابوبکر) رفته از منبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)به زیرش کشيم . لذا برای رایزنی و نظر خواهی و فرمان شما آمده ایم.

امیر المؤمنین(علیه السلام)فرمود : «اگر چنین کنید  ، جنگ با آنان راآغاز کرده اید ؛ درحالی که نسبت به آنان ، چون سرمۀ چشم و یا نمک در غذا (بسیار اندک ) هستید . این مردمان سخن پیامبرشان راپشت سر انداختند و برخدا دروغ بسته و با این مرد هم پیمان شده اند . من با خانواده ام مشورت کرده ام و همگی سکوت اختیار کرده اند ؛ چون به خوبی از کینه توزی ، دشمنی با خدا و خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله)این جمع آگاه اند .اینان به خون خواهی کشته شدگان دوران جاهلیّت
بر خاسته اند...

ولی نزد آن مرد (ابوبکر) بروید و ازشنیده های خود از پیامبرتان آگاهش کنید . اورا از شبهه  ي در کارش ، بیرون آوریدتا (سخنان شما ) بزرگترین حجّت رویاروی او (در این دنیا ) وکارسازتر در عقوبت (اخروی ) او باشد و با حال سر پیچی از پیامبرش و مخالفت با فرمانش به محضرالهی برسد.»

راوی گوید:

روز جمعه ای بود که این گروه محضر امام(علیه السلام)را ترک کرده وارد مسجد شدند و اطراف منبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)  جای گرفتند . ابوبکرکه از منبر بالا رفت ، یک به یک برخاسته سخنانی در حقّ و فضایل حضرت علی(علیه السلام)و فرموده هایی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)را در این خصوص ، بازگو کردند . نخستین فرد از این مدافعان حریم ولایت علوی ، خالد بن سعید بن عاص بود به دنبال او ، دیگر مهاجرین وسپس انصار به نوبت مطالبی گفتند .

گفته اند :

چون سخنان این افراد به پایان رسید ، ابوبکر همچنان خاموش و درمانده بر منبر ماند و بالاخره پس از سکوتی نه چندان طولانی گفت :  با  وجودی که بهترین شما نیستم ، زمام کارتان رابه دست
گرفتم ، بیعت مرا بشکنید ، بیعت مرا بشکنید !!

عمر نعره کشید : از منبر پایین بیا ؛ فرومایه! اگر از پاسخ به استدلال های قریش در مانده ای ، چگونه خود را در این جایگاه نشانده ای ؟! به خدا سوگند تصمیم گرفتم تو رااز این مقام خلع کنم و
 آن رابه سالم ، غلام ابوحذیفه ، بسپارم .

 پس ابوبکر از منبر پایین آمد ، دست عمر را گرفت و او را  به خانة خود برد

چاپ